رفتن به بالا
  • جمعه - 27 مهر 1397 - 21:28
  • کد خبر : ۱۵۰۴۴
  • مشاهده :  186 بازدید
  • چاپ خبر : ملوان ! باران تو را صدا می زند و من هردوی تان را …
دل نوشته ی یک هوادار عاشقِ ملوان

ملوان ! باران تو را صدا می زند و من هردوی تان را …

«ملوان بندرانزلی» بی هیچ پیشوند وپسوند ، بوده ، هست و خواهد ماند و هرگز مشمول مرور زمان نخواهد شد .

ملوان ! باران تو را صدا می زند و من هردوی تان را …
۱ – … اینجا بندرانزلی است ؛ زادگاهت ؛ بهترین جای جهان و تجلی خودِ خودِ «وطن» و پایتخت غزل های جهان ؛ «جهانِ من» جهانی که عشق و صلح و آرامش هویت‌بخش‌اش بوده ، غزل هایی که عین باران انزلی فرح بخش و سخاوتمندانه جاری است و فروتنانه و بی هیچ منتی می‌بخشد و پایتختی که گهواره ی اشک ها و لبخندها و احساساتت بوده است …
بندرانزلی این «یاورِهمیشه مومن» … و به یمن این همه احساسِ زیبای دوست داشتن و دوست داشته شدن بود که از سال های دور کودکی ، طول و عرض جهان هم برایت تمثیل‌وار محدوده‌یی بود میان ابتدا و انتهای «کوچه ی ماهورِ» انزلی – پشت باشگاه افسران – و قدری عینی‌تر که بگویم ، تعبیر دنیا در آن روزهای شیرین کودکی ؛ اوایل و اواسط دهه ی ۶۰ در بندرانزلی جایی بود درست حدِ فاصل ۲ دروازه ی گل کوچک که بر و بچه های کوچه ی ماهور چون : امیرملک آرا ، فرهاد راستجوحرفه ، ماهور ملت پرست ، افشین حسینی فر و … عصرگاهان و دمدمای غروب مثل خیلی جاها و محلات دیگر انزلی و غازیان ، بسیار جدی و مشتاقانه به گل کوچک می پرداختند .
۲ – اینجا بندرانزلی است ؛ زادگاهت … هرچند از راه دور آمده‌یی اما مسافر و میهمان نیستی که خود را غریبه با این هوا و محیط احساس کنی … باران می‌بارد و بارانی‌تر از همیشه می‌رسی به «میدان انزلی» (با همه ی نازیبایی‌ها و اشمئزاز بصری مرکز و پیرامونش) ، اینجا همان «مرکز شهر» است ؛ شهری همچنان خفته در روایت‌های پُر تب و تاب پیش‌قراولی خود و مردمانش در روند تجددطلبی و نوگرایی و دریدن پرده‌های خرافات و تاب‌های خرد و کلان اجتماعی و پیامدِ همه ی این ها جلوه‌گری های مثبت اجتماعی ۵-۴ پیش و بیش از آن خود و مرکز شهری که در یک کلام طی سال ها و دهه‌های اخیر فقط و فقط معرف و بازنمودی است از «فقر مدیریت شهری» و کلاه بزرگی که به نام «سیاست و بازی های سیاسی» سال هاست که بر سرِ شهر و شهروندان نهاده شده است …
۳ – از پارکینگ روباز ! شهرداری که سازه‌یی است فوق تکنیکال ! و مبین جدیدترین تکنولوژی‌های صنعت شهرسازی و زیباسازی شهری ! و لبریز از خلاقیت و نبوغ مهندسان و مدیران و برنامه‌ریزان شهرداری انزلی !! گذر می‌کنی ، چند قدمی به سمت چپ می‌روی ، همان ابتدای خیابان گلستان غربی ، دست چپ و ته بن‌بستی به ساختمانی می‌روی که عبارتی در معرفی این ساختمان به چشم می‌خورد که نظر به مزین شدنش با یکی از جذاب‌ترین و نوستالژیک‌ترین اسامی و عناوین مرتبط با انزلی ، تاریخ ، جامعه ، اهالی و مردمانش ، سخت جلوه‌گری و دلارایی می کند : (دفتر … بندرانزلی)
خوشبختانه درب ورودی باز است و برخلاف تمامی موسسات و دفاتر اداری وسازمان ها از دربان و انتظامات و … هیچ خبری نیست که می تواند نشان از یک دفترِ کاری مبتنی بر تفکرات باز و منعطف باشد !! (اما نه ، چنین تعبیری فقط می‌تواند چیزی در حد یک شوخی باشد و دیگر هیچ …)
۴ – از همان بدو ورود ، به هم ریختگی ، بی‌نظمی و بی سر و سامانی بیش از هر چیز دیگر در ساختمان و دفتر به نظر می‌آید ؛ یعنی فقط کافی است که تو انزلیچی و یا دوستدار و علاقه‌مند به … نباشی و در این ساختمان و دفتر کاری داشته باشی که با مشاهده ی این شلختگی (که قطعاً نمود و بازنمودی است از یک شلختگی و ناهنجاری فکری – اجتماعی – مدیریتی وسیع تر) ، به خود می‌گویی که احتمالاً اشتباه آمده‌یی و دفتر … جای دیگری است !! و حتماً از شرایط بهتری برخوردار است !! اما نه ، واقعیت همین است و به خود می‌قبولانی که دست اندرکاران و متولیان … آن قدر سرگرم تهیه ی بودجه و راست و ریس کردن امورات اساسی و رفع مشکلات ریشه‌ای اند !! که دیگر مجالی و حوصله‌یی برای پرداختن به این موارد پیش پا افتاده و ظاهری ندارند !؟ و به خود یادآور می‌شوی از آن جا که محور و رکن هرگونه پیشرفت و پویایی و توسعه‌یی بازمی‌گردد به سرمایه‌یی موسوم به «نیروی انسانی» و تعاملات درست میان نیروهای انسانی درون سازمانی ، بنابراین هنوز برای نتیجه‌گیری درباره ی ظرفیت‌ها و توانمندی های دفتر … زود است و راهت را پیش گرفته و از پله‌های ساختمان بالا می‌روی …
جالب آن که در راه پله‌ها و دیوارهای ۴ گوشه ی دفتر ، عکس های متعدد و خاطره انگیزی از درست نیم قرن حضورِ مثبت و افتخارآفرینی و جریان سازی … به چشم می‌خورد و بلافاصله این ذهنیت تا اندازه‌یی رویامآبانه برایت تداعی می‌شود که اصلاً می‌بایست موزه ی اختصاصی …!! را هم ایجاد کرد !! و از این طریق کوشید تا با انتقال حجم عظیم و تحسین برانگیزی از خاطرات و افتخارات سال های دور و نیز سال ها ایستایی و مقاومت تا سرحدِ جان … به رغم همه ی کمبودها و سومدیریت‌ها و تفرقه افکنی‌ها ، به نسل کنونی و نسل‌های آتی ، در پاسداری از این میراث و سرمایه ی اجتماعی خطیر و حایزِ اهمیت ، نقش‌آفرین شد …!! (البته چنین حرف ها و نظرات آکادمیکی در انزلی ، بیشتر به یک شوخی ی گزنده و طنز تلخ اجتماعی می‌ماند و … بگذریم .) اما به هر روی این ذهنیت در نطفه می میرد ؛ چرا که با یکی ، دو ساعت حضور در دفتر … و مشاهده ی روند تعاملات و آشنایی با کم و کیف کاری به خود نهیب می‌زنی که : درواقع به یمن رکود مستمر وفقدان تفکرات اصولی و نیز هرگونه ضمانت اجرای برنامه‌های جامع بلندمدت برای مدیریت و زیرمجموعه‌ها ، دقیقاً اینجا نه دفتر … که به منزله ی همان موزه ! مدنظر … است ! …
آن چه در دفتر … مشاهده شد و اتمسفر غالب ارتباطی و جنس تعاملات و رفت و آمدها و … بیشتر شبیه حال و هوای همان موزه‌هایی بود که صرفاً از پیشینه و تاریخ و گذشته‌ها تغذیه می‌کنند و میراث دار یک مرگ‌اند و نه نویددهنده ی یک زندگی … و نه متناسب با شرایط لازم برای یک دفتر باشگاه و موسسه و سازمان و … که عطف به تغییرات پی در پی و بی وقفه در دل جامعه و مناسبات و ارتباطات و تجارت و فرهنگ و … می بایست دایماً همگام با این تحولات خود را به روزرسانی کرده و به ویژه در زمینه ی رشد علم و دانش و مدیریت فوتبالی و ارتقای فکری – فرهنگی شان بکوشند … ؛ درست مشابه ی نوعی خودفریبی کلان اجتماعی که دیرزمانی است در جامعه ی ایران و حتی در میان ایرانیان خارج نشین با آن مواجهیم که بی اعتنا به فترت و رکود اجتماعی ، حداقل از جنبش مشروطیت تاکنون ، به جای توجه به این معضل اساسی و دریافتن علل و زمینه های این فترت مستمر (که مویدش در این مقاله همان درجازدن و ایستایی ۶-۲۵ سال اخیر ملوان است) ، مدام سنگ ایران باستان ! را به سینه می‌زنند (همانند توجه و تمرکز قابل احترام دوستداران ملوان به خاطرات و افتخارات سال های دور) و بی اعتنا به خلاء عظیم فکری – فرهنگی – اجتماعی موجود ، چنان ادای احترامی نسبت به تمدن پارس ! و عظمت پیشدادیان و هخامنشیان و اعتبار کوروش و داریوش و که و که … می کنند تا با نوعی خودفریبی کودکانه و فرافکنی جهت دار هم که شده ، درد اصلی که همانا این خواب دیرینه است به بوته ی فراموشی سپرده شود (که در این مقاله متوجه ی التیام زخم‌های مزمن ملوان و خارج ساختنش از مدار بحران‌های پی در پی و مسوولیت ناشناسی‌ها وسومدیریتی هاست .)
۵ – آری ؛ اینجا در دفتر … هم مدت های مدید است که چنین شرایطی حاکم است (درست مشابه ی رویکرد اغلب دوستداران قوی سپید خزر ، که سال هاست همانند نویسنده ی این یادداشت در خلاء یک … موفق و سرزنده و نیز نبود احساسات عمیق اجتماعی نسبت به … و ساز و کار مدیریتی و تشکیلاتش ، صرفاً با کوله بار خاطرات ناب قدیمی دمخورند و سوار بر کشتی ی ذهن ، در اقیانوس افتخارات سال های دور پیش رفته و هریک در ساحل دلارا و دلارامی از عشق و احساسات و غرور عجین با قوی سفید خزر لنگر انداخته‌اند …
اینجا صبح تا عصر و پی در پی پیشکسوتان … می‌آیند و دورهمی‌های پایان ناپذیر میان شان برپاست ، اما من هر بار در چشم های پر فریاد هر یک از پیشکسوتان ، فقط در پی رگه‌هایی از همان دوران بازیگری‌شان هستم که بارها و بارها و در نهایت تعهد و صلابت ، در میادین دور و نزدیک حضور یافته ، خوشحالی و شور و شوق عمومی را در دل جامعه ی انزلی و میان دوستداران ملوان در جای جای ایران و جهان و با لباس مقدس … پدیدار ساختند و اشک شوق در دیدگان مان جای گرفت و از فرط خوشحالی ناشی از گلزنی‌ها و زیبا بازی کردن‌ها و پیروزی‌ها و قهرمانی های ملوان ، سر از پا نشناخته و بر سر و روی خود کوفته و مضافاً دست بر در و دیوار کوبیده و تا سقف خانه‌هایی که بی هیچ اما و اگر همگی نام و یادی از ملوان بر دل و جان داشته اند به پرواز درآییم و فریاد «هرجای میدان پای ملوان» من ، در کوچه ی ماهور انزلی به احترام ملوان ، تلاقی یابد و همسو شود با فریاد یک غازیانی که در کوچه پس کوچه‌های متروپل غازیان به افتخار ملوان می‌خواند : «هوهوهو ایران ملوان» …
اما حالا و با وضعیت بغرنج موجود و به بی راهه ی سیاست هدایت شدن ملوان ، دیگر از این پیشکسوتان ، آن هم در این ملوان از توسعه بازمانده و معلق مانده در حصار روزمرگی‌های خویش و سطحی نگری‌های دست اندرکاران پس پرده‌اش ، چه انتظاری می‌توان داشت ؟! البته حداقل انتظار این است که با سواستفاده گران و غیرفوتبالی‌های حاضر در متن و حاشیه ی این موزه ؟! – بخوانید این دفتر و این باشگاه – همسو و هم پیمان نشوند و همچنان همان اصالت و پرستیژ قابل احترام توپچی‌های آرمانگرای تزلزل ناپذیرِ با صلابت ملوان دهه‌یی دورِ پرفروغ باشند …
«ملوان بندرانزلی» بی هیچ پیشوند وپسوند ، بوده و هست و خواهد ماند و هرگز مشمول مرور زمان نخواهد شد . بجاست یک بار برای همیشه شخصیت های حقوقی مرتبط با باشگاه و شخص سرمایه گذار به یک سنتز درست و تمام عیار میان کاستی‌های موجود – که بیش از پول و سرمایه ی مادی ، ریشه در فقدان تفکر درست و سالم جمع گرا دارد – با سرمایه‌یی فکری – اجتماعی – اقتصادی – خانواده ی بزرگ ملوان دست یابد و با وحدت کلمه – به رغم صحه نهادن بر وجود سلایق متفاوت در راه هدفی متعالی چون احیا و بازگرداندن ملوان به جاده ی سلامت و بهروزی – دست های دوستی ملوانان – فارغ از هر زنده باد و مرده باد – درهم گره شود و با پس زدن و طرد تمامی عناصر و جریانات عوام فریب و کاسب مسلک و حاشیه ساز ، بخواهیم تا بتوانیم ملوان و ملوانان را با اعتبار دورمانده‌اش پیوند دهیم .
۶ – به یاد داشته باشیم که تیتر دلنشین (مردمی ترین تیم فوتبال ایران) ، ضمن احترام به آرارات و صنعت نفت ، زیبنده ی نام ملوان بوده و هست و بنابراین متناسب با این عنوان ارزشمند ، ساختار و سازمان ملوان نیز می بایست دچار تغییرات و تحولات بسیار شود تا از شان این عنوان زیبا برخوردار شود و عبارت جذاب (مردمی و مردمی بودن) صرفاً کلیشه و شعاری نشود همانند بسیاری تیترها و شعارهای عوام فریبانه و تاریخ مصرف گذشته ی دیگر … و به جای رویکرد «موزه وار» و قالبی و خنثی نسبت به ملوان و دوستدارانش – حال در لوای نام دفتر باشگاه … – ، بلندنظری و اشراف به واقعیات موجود و راندن یکسری دشمنان دوست نما را اولویت بخشید و ساختار مستهلک و سازمان راکد ملوان را به صورت تدریجی در پروسه ی رشد و توسعه ی همه‌جانبه قرار داد .
۷ – آری ، این ملوان نازنین از همان لحظه که حال به هر توجیهی در مدار سیاست قرار گرفت و در آغوش «مار هفت سر سیاست» پناه گرفت و دستاویز و طعمه‌یی شد برای یکسری نان به نرخ روز خورها و ابن الوقت‌ها و ملون های دور و نزدیک ، از مفهوم و محتوای مثبت اجتماعی اش نیز متاسفانه دور و دورتر شد … و در ادامه از آن جا که در یک استمرار تاریخی ، ساختاری در ملوان موجود نبود که احیاناً مانع از ضربه پذیری‌های متعدد ملوان شود ، ملوان اسیر سیاست های خاله زنکی و باری به هر جهت شد و این میان ملوان صرفاً نامی بود که تکرار می‌شد ؛ بی هیچ ردپایی از اصالت و تاریخ خویش …
۸ – آری ؛ آن جا که به اصطلاح دفتر باشگاه فرهنگی ؟! – ورزشی ملوان بندرانزلی بود … امید که از این قالب موزه فرم و سردرگم خارج شود و به زودی پیامد بسیاری تحولات مدیریتی در سطوح فوقانی ، دفتر باشگاه ملوان و برنامه‌ها و کارکردهایش همانی شود که برازنده ی ملوانی است اصیل و همواره دوست داشتنی …

 

سروش ملت پرست - کوچه ماهور بندرانزلی - ۱۳۹۷/۷/۲۶

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “ملوان ! باران تو را صدا می زند و من هردوی تان را …”

  • کج سلیقگی ها در باشگاه ملوان گویا پایانی ندارد و مصلحت را قربانی خود گرایی ها می کند و به این گونه ملوان این نمای ماندگاری و اصالت را به راهی غیر از آن چه باید رهنمون می سارد . دوستان و عزیزانی که با نام ملوان زندگی می کنند ، اکنون به جایی رسیده اند که حتی نور کوچکی از این نام پایدار انگار بر نمی تابد و تاریکی و وهن عرصه ی زیستن را از آنان
    سلب نموده است . در این شرایط سخت و دشوار که همگی دچار آن شده ایم ، بهتر است یک بار برای همیشه با نام ملوان عهدی دوباره بندیم و از خود محوری و اعمال سلیقه ی شخصی بپرهیریم و اتحاد و همدلی را جایگزین نماییم و تنها به اندیشه یی مشترک دست یابیم که ملوان این یار دیرین و خسته از جا پر کشد با تشکر از دوست محبوبم سروش جان . که نگارش مطلب فوق را زحمت کشید . باید بگویم تنها راه بهبود شرایط سخت پیش رو نه در انتقاد و به چالش کشیدن یکدیگر است ، بلکه تفهیم و درک موقعیت موجود است که تنها با ایجاد هدف های مشترک و تلاش و کوشش در راه نیل به آن اهداف والا می تواند باشد . من به عنوان عضو کوچکی از خانواده ی ملوان همه ی نیرو ها و توانایی ها را به اتحاد و یکدلی فرا می خوانم و خطر ایجاد تفرقه را از سوی دشمنان قسم خورده ی ملوان هشدار می دهم .

ارسال دیدگاه