رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 6 شهریور 1398 - 20:48
  • کد خبر : ۱۷۲۹۸
  • مشاهده :  268 بازدید
  • چاپ خبر : با عزیز اسپندار ؛ شماره ی ۱۱ و گوش چپ درخشان ملوان

با عزیز اسپندار ؛ شماره ی ۱۱ و گوش چپ درخشان ملوان

عزیز اسپندار یکی از فنی ترین و خوش استیل ترین مهاجمان و گلزنان تاریخ فوتبال ایران است که توانست به نیکی نام خود را در فوتبال ایران تثبیت کرده و به ویژه با کسب دو عنوان آقای گلی در رقابت های جام پراعتبار تخت جمشید بر اعتبار خویش بیافزاید .


اختصاصی “سپید نیوز” ؛ برگردیم به ۷۱ سال قبل و ۵ فروردین ۱۳۲۷ که در حوالی محله ورسر خیابان آذربایجان بخش غازیان-بندرانزلی ، یکی از فنی ترین و خوش استیل ترین مهاجمان و گلزنان تاریخ فوتبال ایران پا به عرصه ی گیتی نهاد و بعدها نام و یاد خود را در حافظه ی تاریخی و ادبیات جامعه ی فوتبال ایران به نیکی تثبیت کرد و به ویژه با کسب دو عنوان آقای گلی در رقابت های جام پراعتبار تخت جمشید و از کوران مسابقات سخت و نفس گیر و جدال و تنشی دایمی با مدافعان چغر و قلدرآن دوران ، بر اعتبار خویش افزود .

یادآوری این نکته خالی از لطف نخواهد بود که در سال۱۳۵۱ (دومین دوره ی جام تخت جمشید) از مجموع ۳۱ گل زده ی ملوان در طول فصل ، ۲۶ گل توسط این ۳ تفنگدار به ثمر رسید : اسپندار ۱۰گل ، نیاکانی و جهانی هریک ۸ گل که آمار فوق العاده یی است . از یاد نبریم که مهاجمان دهه ی ۱۳۵۰ از تکنیک و قابلیت های به مراتب بالاتری نسبت به مهاجمان سال ها و دهه ی اخیر برخوردار بودند … به هر روی ، اینک مشروح گفت و گوی خودمانی و به دور از هرگونه تکلف در بندرانزلی و کنار دریا که با عزیز  اسپندار صورت گرفت ، پیش روی تان است .

آقا عزیز ، ورودی گفت و گو را وا می نهیم به گذشته های دور . از قدیمی ترین خاطرات فوتبالی تان برای مان بگویید .

به تعبیری عمومی و رایج در بندرانزلی می توانم بگویم که به گونه یی ژنتیک با فوتبال عجین بودم ، پدرم فوتبال بازی می کرد . ابتدا برادرم علی بود که مرا تشویق کرد به فوتبال . در نزدیکی محله ی «ورسر» به معنای دریاچه ی کوچک ، زمین بایر وسیعی بود که صبح ها در آن والیبال و بعداز ظهر ها فوتبال برپا بود و در آن واحد ۱۰ تیم می توانستند ، بازی کنند ، جایی که زمستان پر می شد از پرنده های مهاجر . آن جا اوقات فراغت مان غالباً با شکار سپری می شد و ورزش به ویژه فوتبال . قدیمی ترین خاطرات فوتبالی ام بازمی گردد به همان منطقه ی ورسر غازیان و افرادی چون : بهارعلی سامی ، احمدفکری ، بیوک بهور ، بخشیان ، صدرخانلو ،کمال بدری ، بحرپیما ، مصطفی طوغای و …

آن زمان فوتبال محلات از چه شرایطی برخوردار بود ؟

من ابتدا در تیم محله ی حسین ورسر حاضر شدم  ودر آن دوره فوتبال و مسابقات محلات خیلی طرفدار داشت  و با جدیت و هیجان ویژه یی دنبال می شد و تیم های انزلی نیز برای جذب بازیکن به فوتبال محلات توجه ی ویژه یی داشتند و البته باید به این مورد تعیین کننده هم اشاره کنم که آن زمان زمین بایر مساعد برای فوتبال در سطح انزلی بسیار به چشم می خورد و دقیقاً برخلاف وضعیت نامناسب کنونی که آپارتمان سازی های باری به هرجهت  و یکی از دیگری بی قواره تر و ناهمگون با طبیعت و چشم اندازهای زیبایش در انزلی ، هم جلوه ی نازیبایی به شهر داده و هم حیات ورزشی پررونق انزلی را مخدوش کرده است .

از فوتبال آموزشگاهی و فعالیت های ورزشی تان در آموزشگاه ها چه به یاد دارید ؟ و آیا کیفیت بالای فوتبال آموزشگاهی بندرانزلی در دهه ی ۱۳۵۰ در هرچه سالم تر شدن  و اخلاقی ترشدن فعالیت ملوان هم نقش آفرین بود و موثر ؟

جالب است که برای تان بگویم معلم ورزش ام در دبستان سنایی که فکر می کرد من در والیبال مهارت بیشتری دارم تا در فوتبال ، کسی نبود جز بهمن صالح نیا ! در کلاس ششم پاسور والیبال بودم و به ویژه توپ گیری هایم خیلی خوب بود .

روزی صالح نیا به بچه ها گفت : « همگی زنگ ورزش بیایین استادیوم » . آن جا بچه ها را در ورزش هایی چون : فوتبال ، والیبال ، بوکس ، کشتی و شنا تقسیم بندی کرد که من  رفتم طرف فوتبالیست ها ! و وقتی با تعجب صالح نیا مواجه شدم به او گفتم : «آقای دبیر ! من فوتبال را بیشتر دوست دارم .» و در پایان  بازی تمرینی بین فوتبالیست ها ، نگاه حاکی از رضایت صالح نیا را نسبت به خودم دیدم ، در حالی که او فکر می کرد حتماً والیبال من نسبت به فوتبالم بهتراست . هر ۶ سال دوره ی دبیرستان ، عضو تیم دبیرستان دریابیگی بودم و با این تیم قهرمان آموزشگاه های بندرانزلی شدیم .

از قدیمی ترین خاطرات تان با ملوان بگویید ، نخستین خبری که پیرامون تشکیل تیم ملوان شنیدید ، نخستین تمرین تان با ملوان  واین که با کدام یک از ملوانی ها صمیمی تر بودید ؟

نخستین تمرین ما در ملوان توی استادیوم بود . پیرو فعالیت تیم “کلنی” – منتخب بندرانزلی – که بعد شد تیم نیروی دریایی ، تیمسار آریانپور به صالح نیا گفت تیمی درست کن که بتونی باهاش در مسابقات کشوری شرکت کنی و صالح نیا هم روزی سر تمرین این خبر را به ما داد و خیلی خوشحال شدیم و زمینه ی پیدایش ملوان فراهم شد . با علی نیاکانی و نصرت ایراندوست صمیمی تر بودم .

باورتان پیرامون تماشاگران ملوان و نقش شان در اوج گیری و تداوم موفقیت های ملوان چیست ؟

بی هیچ اما واگر ، رکن رکین افتخارآفرینی ها و اعتبار ملوان همین دوستداران و عاشقان ملوان بوده اند . در سال های نخست هرچند زمین تمرین خوبی داشتیم اما مشکل مالی وجود داشت و غالباً در یک شبانه روز -آن هم با توجه به تمرینات بسیار سخت مان- تنها یک وعده غذای خوب می خوردیم و در این میان مردم انزلی بودند که در حد توان به ما کمک می کردند و با تهیه و توزیع ، بن های ماهانه ۱۰ تومان در اختیارمان قرار می دادند . جدا از تشویق ها و حمایت های گرم  و همه جانبه ی شان از ملوان و بازیکنان ، احیاناً بدترین اعتراض شان وقتی که تیم خوب ظاهر نمی شد و نتیجه نمی گرفت این بود که  می گفتند : { ملوان یه قران! }  و البته به من نیز این گونه ابراز احساسات می کردند و فریاد می زدند : “اسپندار سلطان هجده قدم” .

ملوان مقتدر دهه ی ۱۳۵۰ از کدام ویژگی های اخلاقی-فنی بهره مند بود که در نام آور شدن و تثبیت جایگاه تحسین برانگیزش در فوتبال کشور تاثیر فراوان داشت ؟

رفاقت مثال زدنی و خلل ناپذیر میان ملوانی ها  و مدیریت صالح نیا و اشرافش به جوانب و ظرایف کار تیم -که خود دبیر ورزش نیز بود- هوش بالای بازیکنان ملوان که می توانستند شرایط بازی را به نفع ملوان تغییر دهند .

خوب به یاد دارم که ما همواره خاطرات و مطالبی پیرامون تیم های بزرگ فوتبال جهان را که آن زمان اگر اشتباه نکنم به قلم زنده یاد استاد مهدی اسداللهی در کیهان ورزشی به چاپ می رسید را مطالعه می کردیم و بعد با جمع شدن دور هم درباره ی موارد یادشده بحث می کردیم و جالب آن که درصدد برمی آمدیم تا از نکات یادشده برای پیشرفت خود و بهتر فوتبال بازی کردن و موفقیت تیم استفاده کنیم .

خبرنگاری از یکی از دیدارهای ملوان در جریان بازی های مقدماتی و انتخابی نخستین دوره ی جام تخت جمشید -آذرماه ۱۳۵۱ در اهواز- چنین نوشته بود : توپی برای اسپندار در ۶ قدمی دروازه ی حریف آمد و او در حالی که می توانست با چرخش به سوی دروازه ضربه زنی کند ، غفور را صاحب توپ کرد که نشان از درک تیمی والای ملوانان دارد که با گذشت ثابت کردند ، برد ملوان و تیم برای شان بیش ازگلزنی خودشان اهمیت دارد .

آن دوران شرایط فیزیکی بچه ها بسیار خوب بود و به جای یک و نیم ساعت ،دو و نیم تا ۳ ساعت تمرینات سخت و طاقت فرسا انجام می دادیم و بازیکنان از چنان غیرت و انگیزه یی نسبت به پیراهن ملوان و دوستدارانش برخوردار بودند که در بازی ها با سر می رفتند توی پای حریف برای گرفتن توپ . کارهای استقامتی که در کنار دریا انجام می دادیم و دویدن در تپه های شنی در قدرت بدنی فوق العاده ی ما ن نقش به سزایی داشت .

شعار ما ۱۰ نفر برای یک نفر  ویک نفر برای ۱۰ نفر بود و ۱۰ نفر تلاش می کردند تا سرانجام یک نفر برای ملوان گلزنی کند . برای ما اخلاق در مرتبه ی اول بود و ملوان همواره در زمره ی تیمهایی بود که به رغم پیکار برای قهرمانی ، کاپ اخلاق را هم به دست می آورد  و صداقت و رفاقتی تزلزل ناپذیر و انسجام و همبستگی یی تمام عیار میان ملوانی های نسل اول جریان داشت . برای سرزنی و شوت زنی تمرینات اختصاصی بسیار می کردیم . امکان نداشت پشت هجده قدم توپ گیرم بیاید و آن را خارج از چهارچوب بزنم . یادم هست صالح نیا در تمرینات می گفت هرکی در چهارچوب نزد ، برود و من همواره جزو آخرین نفراتی بودم که همراه با دروازه بان از تمرین خارج می شدم ! البته همان طور که زیاد گل می زدیم ، گل هم می خوردیم که این از خصوصیات تیم های تهاجمی است .

دلیل پیدایش و جا افتادن شعار «ملوان آی ملوان آژاکس ایران ملوان» چه بود ؟

بیشتر برمی گشت به سرعت انتقال جریان بازی از منطقه ی دفاعی به خط حمله ، چرا که غالباً با رد و بدل کردن ۳-۴ پاس و در کمترین زمان ممکن به محوطه ی هجده قدم حریف می رسیدیم و باور داشتیم که می توانیم با ارایه ی بازی شناور و ایجاد موج های متناوب هجومی همانند آژاکس بازی کنیم .

در جامعه ی جوان ، اهل ورزش و به شدت فوتبالی بندرانزلی ، ملوان چه کارکردها  و تاثیرات مثبت اجتماعی یی داشت ؟

خوب به یاد دارم که ملوان توانست فرهنگ شهر و یکسری ذهنیات غلط را به تدریج تغییر بدهد . پیشترها شرایط انزلی طوری بود که غالب افراد معروف بودند به “دعواگیر” و شگفتا که دعوا گرفتن با ۲-۳ نفر مهم بود و مزیت تلقی می شد ! اما با پیدایش ملوان و نفوذش در جامعه ی انزلی ، رفته رفته این بساط برچیده شد و مردم بهتر خود را شناختند و هرجا می رفتند همین که می گفتند اهل انزلی هستیم ، به آن ها می گفتند «ملوان؟!» که نشان از ارج و قرب ملوان داشت و ملوان واقعیتی شد در حد شناسنامه ی بندرانزلی .

چه ترکیب تاریخی ، آرمانی و ایده آلی را از ملوان پیرو سال ها حضور و همراهی تان با آن ارایه می کنید ؟

مشکل بتوان ترکیبی ایده آل را از میان چند نسل بازیکن با توانایی های متفاوت و روحیات خاص و همراه با تاکتیک های مختلف برگزید . با وجود این ، تیم ایده آل من عبارت است از : علی صیاد ، محمود پیشگاه هادیان ، بهمن صالح نیا ، رضا ویشگاهی ، منوچهر ناوران ، قاسم سلطانزادی ، نصرت ایراندوست ، میخاییل پطروسیان ، جاوید جهانگیری ، علی نیاکانی مقدم و غفور جهانی .

قوی ترین مدافعانی که با آن ها رو به رو شدید چه کسانی بودند ؟

۱-مجید حلوایی که در هوا داغانت می کرد ، وقتی بدنش به بدنت می خورد . یک بار با زانو من را زد که ۱۵ روز نتوانستم بازی کنم . ۲-پرویز قلیچ خانی فوق ستاره یی بود با قدرت بدنی فوق العاده ، بسیار مودب و جنتلمن که در تمامی پست ها بازی می کرد . ۳-حسین کازرانی . ۴-جعفر کاشانی .

 و بهترین دروازه بان هایی که با آن ها مواجه شدی ؟

۱-ناصر حجازی ۲-راغفر ۳-اکبر مالکی

زیباترین و خاطره انگیزترین گل هایی که برای ملوان به ثمر رساندید کدام ها بودند ؟

همواره گلزنی به تاج و پرسپولیس به یاد ماندنی بوده اما فکر کنم گل چهارم ملوان و دومین گل خودم در فینال جام حذفی ۱۳۵۵ برابر تراکتورسازی ماندگارترین گلم بوده ، چون من یک آن از دایره ی وسط زمین دیدم دروازه بان تراکتورسازی -ملک احمدی- روی هجده قدم ایستده و از همان فاصله مستقیم ضربه زدم  و توپ رفت تو سه جاف دروازه .

آیا از حضور ادسون آرانتس دوناسیمنتو (پله)در اوایل دهه ۱۳۵۰ همراه با تیم کروزیرو برزیل در ایران چیزی به خاطر دارید ؟

بله . صحنه های گل های پله را از تلویزیون دیدم و لذت بردم . یادم هست گل های پله دهان به دهان میان مردم مطرح می شد . البته توستائو دیگر ستاره ی برزیلی هم در میدان حاضر بود و هرگاه توستائو صاحب توپ می شد ، پله دقیقاً نقطه ی ارسال و فرود آمدن پاس وی را می دانست و آن ها چشم بسته همدیگر را پیدا می کردند .

یک خاطره ی قدیمی فوتبالی :

یک بار همراه با تیم شاهین انزلی برای بازی دوستانه به خمام دعوت شدیم و با توجه به نبود وسیله ی نقلیه ، فاصله ی ۲۰ کیلومتری انزلی تا خمام را با دوچرخه های ۲ سرنشین ! طی کردیم و من با علی موقر بودم . جالب آن که هر دوچرخه را۵-۶ ریال از فردی کرایه کردیم که چون میانه اش با ورزش خوب بود به ما تخفیف هم داد و خلاصه آن بازی را ۶-۰ بردیم که ۳ گل را من زدم .

تلخ ترین و تکان دهنده ترین رویداد دوران بازی گری تان چه بود ؟

در زمان حضور حشمت مهاجرانی در تیم ملی ، اصلاً انتظار خط خوردن را نداشتم . به ویژه آن که همواره مترجم فرانک اوفارل -مربی تیم ملی- به نقل از او ، از من تعریف می کرد ، اما چون غریبه بودم در حضور بازیکنانی از تیم های پایتخت چون : دانایی فرد (پاس) ، خورشیدی (هما) و عادلخانی(تاج) ، جا برایم تنگ شد . یک بار هم که در دیدار با ترکیه در جام عمران منطقه یی پاکستان در آخرین لحظات گل خوردیم و جام قهرمانی از دست مان خارج شد ، بسیار ناراحت شدم .

آیا چنان چه دوباره متولد شوید ، دیگر بار همین مسیر را طی می کنید یا احیاناً تغییراتی را در پیش خواهید گرفت ؟

دقیقاً همین مسیر را طی می کردم اما فکورانه تر و با بهره گیری از مشاوره تصمیم می گرفتم تا ضمن پیشروی راحت تر در مسیر موفقیت ، برای جامعه و خانواده ام نیز بیش از پیش مفید باشم .

با شنیدن هر یک از اسامی  و عناوین زیر چه نکاتی در ذهن تان تداعی می شود ؟

تیم کلنی -منتخب- بندرپهلوی (بندرانزلی) : روزهای خوب با بازیکنان قدیمی و چهره های ماندگار فوتبال انزلی چون جبار صمدی ، صالح یا ، حسین بالا و …

حسن حبیبی : یک مدیر منضبط

پرویز قلیچ خانی : یک جنتلمن و بازیکن تمام عیار

محمود فکری (هافبک میانی ملوان در اواخر جام تخت جمشید و تا اواخر دهه ۱۳۶۰) : یک هافبک متفکر و بدشانس

علی نیاکانی : آهوی امجدیه ، فوق ستاره

عزیز اصلی : دروازه بانی مطمئن و معروف به اصله کاری ! عزیز اصله کاری !

ناصر حجازی : یک آدم با شخصیت

سیروس قایقران : غرور ملی

اینک با سالها سپری شدن از دوران بازیگری و افتخارآفرینی تان ، چنانچه در کوچه و خیابان  و در سطح شهر غالباً ابری و بارانی انزلی ، با دوستداران قدیمی ملوان رو به رو شوید ، برخوردتان چه گونه است و از گذشته ها چه گونه یاد می کنید ؟

جریان مثبتی وجودم را فرا می گیرد وقتی که در گذر سال ها همچنان با احترام عمیق شان مواجه می شوم .

احترامی که یک شبه و به سادگی به دست نیامده . آن ها بلافاصله صحبت از ۳ تفنگدار (نیاکانی-اسپندار و جهانی) می کنند و با تداعی خاطرات جوانی  و سال های دورشان در کنار ملوان ، چهره ی شان روشنی می گیرد و من هم به آن ها می گویم که شماها بودید که با القای روحیه ی مثبت ما را به جلو هل دادید و به یاد می آورم کارگرانی را که از همین زیر پل انزلی و شنبه بازار با چه مشکلاتی و با ژیان و پیکانی هم که شده ، مثلاً فاصله ی دور انزلی تا آبادان را طی می کردند و برای تشویق ما و ملوان خود را به آبادان می رساندند و این چنین بود که ما انرژی روحی و قدرت معنوی بالایی می گرفتیم و برای رضایت خاطر و خوشحال کردن شان از جان مایه می گذاشتیم .

 

 

"گفت و گو : سروش ملت پرست"

 

 

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه