رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 17 مهر 1398 - 20:25
  • کد خبر : ۱۷۵۳۸
  • مشاهده :  146 بازدید
  • چاپ خبر : واقعیت فوتبال گیلان

واقعیت فوتبال گیلان

کدام تلنگر و کدام راه حل ، علاج این روزهای تیره ی فوتبال گیلان است ؟ درد تفرقه ، خودمحوری ، منفعت طلبی و خود برتر بینی پوچ دست اندرکاران این وادی را چه کس یا کسانی علاج خواهند کرد ؟

شکست سنگین سپیدرود ، قعرنشینی ملوان و واگذاری داماش ، هر سه در سطح دوم فوتبال ایران ، نماد روشنی است از آن چه که به واقع در فوتبال گیلان می گذرد . آینه یی تمام نما از وضعیت یک استان محوری و تاریخ ساز در فوتبال ایران .

بلاتکلیفی یی که بر فوتبال گیلان حاکم است ، به روشنی ، نقش بازیگران محوری آن را عیان می سازد . نقش یا نقش هایی که هر روز بیش از روز پیش ، عمدی بودن رخدادها و تصمیم سازی ها را به خاطر دنبال کنندگان و هواداران متبادر می کند .

مهم ترین فصل مشترک رخدادها در باشگاه های گیلانی و حتی هیات فوتبال گیلان ، بحث مالکیت است . از سپیدرود بگیر که شهره ی آفاق و انفس است ، تا ملوان که چندی است درد مالکیت بر دردهای دیگرش اضافه شده ، از داماش بگیر که از فینال جام حذفی قبل تا امروز ، سقوطی تا مرزهای واگذاری را تجربه می کند ، تا هیات فوتبال گیلان که در آستانه ی انتخابات هیات رییسه ی جدیدش ، به بازی بلاتکلیفی و قدرت نمایی کاندیداهایش وارد شده است .

وضعیت بازیکنان و فوتبالیست های گیلانی هم دست کمی از سازمان های شان ندارد . فوتبالی که روزگاری ، قایقران ، افتخاری ، احمدزاده و داداش زاده را در سطح تیم ملی داشت ، این روزها جولانگاه بازیکنان متوسط و پرمدعا ، درکنار ماندگان و راندگان غیربومی شده است .

کدام تلنگر و کدام راه حل ، علاج این روزهای تیره ی فوتبال گیلان است ؟ درد تفرقه ، خودمحوری ، منفعت طلبی و خود برتر بینی پوچ دست اندرکاران این وادی را چه کس یا کسانی علاج خواهند کرد ؟ البته که دورنمای این ورزش در گیلان ، با حفظ موجودیت و تفکر حاکم بر آن ، بسیار دور از تصور است . چه این که در غیر این صورت ، شاهد این آسمان نا به سامان در گیلان و فوتبالش نبودیم .

اما مدعیان جایگزینی که هستند و چه کارنامه یی دارند ؟ کدام وادی را ، پیشتر ، آباد کرده اند که حال ا، داعیه ی سکانداری فوتبال گیلان و باشگاه هایش را دارند ؟ برای ختم جنجال سپیدرود چه اندیشیده اند ؟ کدام طناب را برای بیرون کشیدن ملوان از قعر جدول لیگ یک ، مهیا کرده‌اند ؟

چرا از مالک داماش نمی پرسند که چرا نام داماش را بر تیم خریداری شده ات سنجاق کردی ؟ آن همه خرج تعصب و طرفدار محوری در شب فینال جام حذفی کجا رفت ؟ و آن همه کشمکش برای لیگ یکی شدن داماش از بهر چه بود که با کم ترین تلاطم نسبت یه شرایط قبل ، تصمیم به واگذاری داماش گرفتی ؟

این پرسش ها و انتظار این کنش ها ، همه و همه ، از مردان و زنانی متصور است که به هنگام سخنرانی و خرج کردن وعده و ادعا ، یکه تاز عصرند و به هنگام پاسخگویی و گزارش عملکرد ، زبان درکام کشیدگانی هستند ، عافیت طلب ، که شما هرگز نمی توانید نیت مستتر پس ذهن شان را کشف کنید . پس همچنان می مانند . بد اثر ، ناتوان ، ناکام و همچنان مدعی .

در چنین بستری ، احتمال فرو رفتن فوتبال گیلان در باتلاق ناکامی و تبعید دسته جمعی باشگاه هایش به سطوح نازل فوتبال ملی ، به شکلی روز افزون در حال افزایش است .

شاید تنها روزنه ی باقیمانده برای این موجود توانمند اما سرشکسته ، رسانه های مسوولی باشند که فارغ از دغدغه یارکشی و سهیم شدن در کیک قدرت آینده ، به زوایای تاریک فوتبال گیلان نور بتابانند و متعهد و مسوول ، ریشه های ناکامی مطلق این روزهای فوتبال گیلان را از پستوهای شان بیرون کشیده و رسوا کنند .

تا شاید ، به دست گروهی کاربلد و پرانگیزه ، کشتی شکسته ی فوتبال گیلانی ، رو به ساحل آرامش و کامیابی نسبی بگذارد و دوران نه چندان دور شکوه و ابهت فوتبال گیلان ، دوباره زنده شود .

ما رویا می بافیم ، تا شاید دست روزگار صدای رویای مان را بشنود و روزهای خوب ، سرانجام از راه برسند .

 

 

“علیرضا مویدی فر – آی اسپورت

 

 

 

 

 

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “واقعیت فوتبال گیلان”

  • از این که پژمان نوری و مازیار زارع و احمدزاده انسان های شریف و فداکاری هستند و زندگانی خویش را صرف ملوان کردند ، هیچ شکی نیست . من به سهم خودم دست های گرم شان را می فشارم و برای انتخاب راه سخت شان آرزوی بهترین ها را دارم اما من روی سخنم با آن عزیزانیست که از دور فقط این سقوط را نظاره می کنند و حاضر به ارایه ی هیچ گونه خدماتی به ملوان نیستند . آن هایی که دستی بر آتش دارند و پست های مهمی چه در عرصه ی ورزشی و چه در عرصه ی اجتماعی دارند . تیم فعلی مدیریت ملوان بدون حمایت و حراست این افراد و با دست خالی قادر به انجام این مهم نخواهد بود ، از مسوولین شهر و نمایندگان استان ، نیروی دریایی ، منطقه ی آزاد ، و حتی افرادی که از نظر مالی وضعیت مناسبی دارند انتظار می رود به این شرایط سخت ورود کنند و ملوان را از این گرداب هول ناک نجات بخشند . این کم ترین انتظاریست که قوی سپید خزری از آنان توقع خواهدداشت . دوستان بیاید یک بار برای همیشه به ملوان جانی دوباره بخشیم چراکه این قوی زیبا سال هاست که نماد شهر کوچکی است که آوازه اش جهانیست . راستی بگویید ببینم آیادر جهان کسی هست که نام ملوان را بشنود و شهر انزلی را یاد نکند ؟ و کسی را می شناسید که نام انزلی را بشنود و ملوان را یاد نکند ؟

ارسال دیدگاه