رفتن به بالا
  • جمعه - 10 آبان 1398 - 21:01
  • کد خبر : ۱۷۶۹۹
  • مشاهده :  161 بازدید
  • چاپ خبر : عشق یا توهم عشق به ملوان ؟ 

عشق یا توهم عشق به ملوان ؟ 

چرا و به چه مناسبتی این عشق محیرالعقول و افسانه‌یی و تزلزل‌ناپذیر وازلی-ابدی و ناگسستنی !!! میان ما اهالی انزلی و ملوان برقرار است ؟! و علل و زمینه‌های عمده ی این ارتباط گیریم عمیق حسی-عاطفی میان جامعه و یک نماد کهنسال فوتبالی موسوم به ملوان چیست ؟

در مورد تیم فوتبال ملوان بندرانزلی به‌ویژه در یکی ـ دو دهه ی  اخیر ، با روند مستمر و همواره منفی فقر مدیریتی و سازماندهی و سرمایه‌گذاران پرحرف و حدیث و مانع‌تراشی‌ها مواجه بوده‌ایم که هرچند هر یک ، هر از چندی با رنگ و لعاب و اسامی و شعارهای مختلف جلوه‌گری کردند اما خیلی زود صوری‌بودن شان به اثبات رسیده و در ماهیت امر هیچ تاثیر مثبتی بر تیره‌روزی‌ها و نا به سامانی‌های ملوان نداشته است . {واقعیتی که از فرط تکرار ، دیگر بدل به یک رسم و سنت آشنا در خانواده ی بزرگ ملوان شده و همه ی علاقه‌مندان و مشتاقان ملوان به این امر واقفند که انتظار تغییر و تحولاتی معنادار و به سود ملوان با این هیات‌مدیره و در قبال این رفت‌وآمدهای به‌ظاهر مدیریتی و در واقع مولود بازی‌های سیاسی پس پرده ، بسیار مضحک می‌نماید و صرفاً به یک شوخی فوتبالی می‌ماند تا یک انتظار معقول و اصولی برای ملوان} .

اما جدا از مورد یادشده با یک مساله ی گسترده‌تر و بسیار مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر از لحاظ اجتماعی نیز مواجهیم که بازمی‌گردد به به‌اصطلاح «عشق» !؟ طرفداران ملوان به این تیم و حمایت همیشگی از تیم محبوب شان … داعیه ی عشقی که گوش عالم و آدم را کر کرده و هرچند سابقه‌یی به درازای عمر دقیقاً ۵۰ساله ی ملوان دارد اما وقتی‌که به دور از یکسری تعصبات و سطحی‌نگری‌های مرسوم ، به‌ویژه با توجه به سقوط مفرط ملوان و فقر مدیریتی حاکم بر مجموعه ی ملوان ، کلیشه ی «عشق به ملوان» در سطح جامعه ی ایستا و به دورمانده از توسعه ی انزلی  مورد توجه قرار می‌گیرد ، تلنگری به جا بر ذهن وارد می‌آید که :

۱-چرا و به چه مناسبتی این عشق محیرالعقول و افسانه‌یی و تزلزل‌ناپذیر وازلی-ابدی و ناگسستنی !!! میان ما اهالی انزلی و ملوان برقرار است ؟! و علل و زمینه‌های عمده ی این ارتباط گیریم عمیق حسی-عاطفی میان جامعه و یک نماد کهنسال فوتبالی موسوم به ملوان چیست ؟

۲-به فرض تصدیق عشق ، این عشق والا و فاخر و کوبنده و آتشین چه تاثیری در سرگذشت تلخ و اندوه‌بار بیش از دو دهه ی اخیر ملوان برجای گذاشته است و امواج و تشعشعات برآمده از این عشق آن چنانی و مطالبات و خواسته‌های مندرج در آن از چه قدرت تاثیرگذاری در تقویت ساختار و سازمان و موجودیت ملوان برخوردار بوده است ؟

و یک سوال : تعقیب افراطی و درعین حال منفعلانه ی ملوانی چنین بی‌برنامه و توسری خور و به‌دور از هرگونه پویایی و افق ذهنی بلندمدت و فاقد حتی کمینه‌یی از تشکیلات اجرایی مخلص و متعهد و موثر چه معنایی می‌تواند داشته باشد ؟ جز آن که موید نوعی حداقل‌خواهی وعدم تکاپوی مخاطبان ملوان در زمینه ی ارتقای کلیت ساختار تشکیلاتی ملوان بوده است …

همانند هر مساله و پدیده ی اجتماعی دیگر ، نوع و جنس مطالبات مردم (اینجا دوستداران و عاشقان سینه‌چاک ملوان) بیشترین درصد تاثیر را در بهبود و یا تضعیف آن پدیده ی اجتماعی برجای می‌نهد که متاسفانه واقعیت امر همین است که در عرصه ی عمل هیچ‌چیزی جدا از یکسری خشونت‌های کلامی-رفتاری در استادیوم پیر و پرخاطره ی انزلی ؛ حال در قالب حمایت از ملوان به چشم نمی‌خورد . حال با هر توجیهی استادیوم انزلی علی‌رغم تاریخ وزین و شکوهمندش در زمره ی یکی از بی‌اخلاق‌ترین و نا به هنجارترین ورزشگاه‌های کشور قرارگرفته و هیچ حرکت و صحبت قابل‌توجهی در زمینه ی اثرگذاری در کانون فعالیت‌ها و تصمیم‌گیری‌های ملوان مشاهده نمی‌شود ؛ امری که با توجه به اصالت ، پیشینه و اعتبار ملوان انتظار می‌رفت فراتر از تبادل یکسری نام‌های تکراری از سوی دوستداران ملوان در اولویت قرار گیرد که به بوته ی فراموشی سپرده‌شده است .

عطف به‌نوعی سستی و رخوت و دورشدن از آن بار تهییجی-انگیزشی سال‌های دور که پدیدآورنده ی امواج بیکران و متلاطم عشق و احساسات راستین وبی شایبه نسبت به ملوان بود ، میان خانواده ی بزرگ دوستداران ملوان ، عباراتی زیبا و پرجذبه چون : «عشق به ملوان» و «عاشقان به ملوان» صرفاً جنبه تخدیری و مسکن‌وار یافته و «توهم عشق به ملوان» جایگزین عشق به ملوان گشته است و دقیقاً پیرو بسیاری کاستی‌ها و مطالبات اجتماعی- اقتصادی و درصدرشان فرهنگی معوق مانده در جامعه ی جوان انزلی ، ملوان و حمایت از ملوان قالبی کلیشه‌یی یافته تا در قبال حمایتی چنین لوث و باری به هر جهت از ملوان ، همچنان دیگر خلاهای اجتماعی در منطقه که صددرصد بی‌سروسامانی ملوان هم زاییده ی همان بحران‌های مغفول مانده است و از فرآورده های بارز نهادینگی واستمرار نوعی مدیریت شهری ـ اجتماعی بسیار ضعیف استمرار یابد .

قطعاً اگر به مفهوم واقعی کلمه ی عشق و عشق به ملوان ؛ جدا از انبوهی از کرکری‌خوانی و تحریک‌شدن‌های بچه‌گانه تحت‌تاثیر تبلیغات رسانه‌یی و … دعواهای کلامی و جدال رشت – انزلی و … در میان بود ، مدت‌ها پیش‌ ازاین می‌شد بر مبنای وحدت درونی قاطبه ی دوستداران ملوان ، با تعیین هدفی درست در زمینه ی چرایی و چه گونگی حمایت مردم {به‌منزله ی یک سرمایه ی معنوی ـ اجتماعی تعیین‌کننده} از ملوان ، به‌جای اتلاف وقت و غوطه ورشدن در مدار رفت‌وآمدهای مکرر فلان بازیکن و مربی و هیات‌مدیره و … به طرح و تاکید مطالبات درست و به حق برای خیزش مجدد قوی سپید خزر پرداخت و این چنین کانون و هسته ی تصمیم‌گیران گذشته ، حال و آینده ی ملوان را ملزم به اصلاحاتی جدی به‌منظور ارتقای ساختار ملوان ساخت .

کوتاه‌سخن آن که : مشخصاً عواملی روانی – محیطی ، یکسری هیجانات گذرا و بی‌فکری‌ها وابزار دست اصحاب سیاست شدن ، همه و همه دست‌به‌دست هم داد تا حمایت مثال‌زدنی از ملوان در شهر انزلی و مناطق اطراف از آن قالب قدیمی اجتماع‌محور و مشارکتی در ۴-۳دهه ی قبل ، بدل شود به حمایتی چنین منفعلانه و اخلاق گریز و بی‌کارکرد . بحران حاکم بر ملوان به‌موازات حمایتی چنین منفعلانه از ملوان تداوم خواهد داشت که جملگی دورماندن جامعه ی انزلی را از روند توسعه ی نوین در تمامی ابعاد و از جمله ورزش و فوتبال خاطرنشان شده و می‌شوند و در چنین فضای اجتماعی است که غزل واژه نابی چون «ملوان» و عبارت خاطره‌انگیزی چون «عشق به ملوان» تنزل معنا یافته و صرفاً نقابی می‌شود رویاروی انبوهی از دغدغه‌ها و تالمات اجتماعی ، فکری و …

تهران – سروش‌ملت‌پرست ۱۳۹۸/۸/۸

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه