رفتن به بالا
  • دوشنبه - 18 فروردین 1399 - 21:35
  • کد خبر : ۱۸۸۶۳
  • مشاهده :  117 بازدید
  • چاپ خبر : داغی که بعد از ۲۲ سال هنوز سرد نشده (گزارشِ ویژه + ویدیوی صحنه ی تصادف)

داغی که بعد از ۲۲ سال هنوز سرد نشده (گزارشِ ویژه + ویدیوی صحنه ی تصادف)

۲۲ سالِ قبل در چنین روزی فوتبال ایران یکی از نوابغِ فنی و الگوهای اخلاقیِ خودش را در اوجِ جوانی از دست داد .

سیروس قایقران ، نماد و سمبل فوتبال ملوان و فوتبال انزلی و هافبک شوتزن و خلاق و البته با اخلاق تیم ملی ایران ۲۲ سال قبل ، در روز ۱۸ فروردین سال ۷۷ در پی یک صانحه ی تصادف رانندگی جان به جان آفرین تسلیم کرد و فوتبال ایران را در یک داغ ابدی فرو برد .

04-

زنده یاد سیروس قایقران در اول بهمن ماه ۱۳۴۰ در محله ی کلویر بندرانزلی پا به عرصه ی هستی نهاد . سیروس از همان ابتدای کودکی به فوتبال در زمین‌های خاکی کلویر روی آورد و با استعداد درخشانش به عضویت تیم فوتبال منتخب آموزشگاه‌ها در آمد . وی در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۳۵۶ موفق شد به عنوان یکی از مهرهای اصلی در تیم‌های نوجوانان و جوانان ملوان استعدادهای خود را به نمایش بگذارد و با مهارت‌های منحصر به فردش ملوان را به رتبه ی قهرمانی باشگاه‌های گیلان رساند . وی در سال‌های ۵۷ تا ۶۳ افتخارات زیادی را برای ملوان و گیلان به ارمغان آورد و بازی‌های خاطره انگیزی از خودش به نمایش گذاشت ، مانند دو گلی که وارد دروازه ی پرسپولیس کرد و یا گل زیبایی که وارد دروازه ی تیم منتخب مازندران نمود .

57801912

سیروس در سال ۱۳۶۳ به تیم ملی دعوت شد و در سال ۶۶ تنها فوتبالیست شهرستانی بود که شادروان دهداری بازوبند پرافتخار کاپیتانی تیم ملی ایران را به بازوان او بست . در سال ۶۷ در جام ملت های آسیا در قطر ، تیم ملی ایران با رهبری سیروس به مقام سومی دست یافت و در سال ۶۹ تیم ایران را با گل های زیبایش پس از ۲۰ سال به قهرمانی در بازی های آسیایی پکن رساند .

1617774

سیروس در آن دوران نه تنها در ایران بلکه در آسیا و اروپا هم به عنوان یک بازیکن استثنایی مطرح گردید و با وجود داشتن پیشنهاد از تیم های آلمانی به الاتحاد قطر پیوست .

01123429

سیروس در سال ۷۲ به عنوان بازیکن و سپس مربی به تیم کشاورز تهران پیوست و نتایج قابل توجهی به دست آورد . وی سپس به تیم دسته دومی مسعود هرمزگان پیوست و مدتی در آن جا مشغول به مربی گری شد .

در سالهای ۷۶ و ۷۷ سیروس بارها تمایل خود را برای بازگشت به ملوان به عنوان بازیکن یا مربی اعلام کرد .

درگذشت مرحوم قایقران به همراه فرزند خردسالش

در اوایل سال ۷۷ که وی برای تعطیلات نوروز همراه خانواده اش به انزلی آمده بود ، در بازگشت و در حالی که همراه فرزند ، همسر و برادر همسرش در اتومبیل رنوی خود عازم تهران بود ، در حوالیِ امامزاده هاشم با کامیون خاور تصادف کرد که منجر به فوت وی و فرزندش شد .

 

سیروس قایقران

سیروس قایقران در دیار خودش به خاک سپرده شد . راستین قایقران فرزند سیروس قایقران متولد ۱۳۶۹/۱/۶ بود و در تصادف رانندگی به همراه پدرش جان باخت .

روایت همسر مرحوم از روز حادثه

93444441-8262861522

افسانه اسدان همسر قایقران که در آن سفر همراه او بود ، روز تلخ حادثه را این‌گونه روایت می‌کند : ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر از بندرانزلی به‌طرف تهران حرکت کردیم . برادرم ایمان هم با ما بود . ما در تهران زندگی می‌کردیم . سال‌های گذشته که تهران بودیم هرسال عید می‌آمدیم انزلی . سیروس پشت فرمان رنو بود و من بغل‌دستش ، برادرم پشت من نشست و راستین هم‌پشت سیروس نشسته بود . سیروس جلوی دکه‌های خارج از شهر رشت نگه داشت تا برای راستین نوشابه بخرد . من گفتم : سیروس ، راستین فقط عاشق آب است ، اگر نوشابه بخورد ، بازهم آب می‌خواهد ، برویم امامزاده هاشم آب بخوریم و صدقه هم بیندازیم . راستین که هیچ موقع قانع نمی‌شد ، گفت : آره بابا ، آنجا آب می‌خورم . سیروس هم گاز داد و رفت .

وی ادامه داد : وقتی به امامزاده هاشم رسیدیم ، سیروس دست کرد توی جیبش ، پول درآورد و به راستین داد و گفت : پسرم ، آب که خوردی این پول را هم توی آن صندوق بینداز . سیروس اول نمی‌خواست پیاده شود . من هم خیلی کسل بودم و اصلاً حال نداشتم . انگار غم دنیا توی دلم بود ، ولی بعد همگی پیاده شدیم و دست و روی مان را شستیم ، آنجا یک شیر آب بود . وقتی سوار ماشین شدیم ، راستین گفت : بابا چه قدر خنک شدم …

همسر مرحوم قایقران در ادامه گفت : قبل از این که من بی‌هوش بشوم ، دقیقاً یادم نمی‌آید . فقط یادم هست که یک خاور از رو به رو در حال حرکت بود . من خیلی خوابم می‌آمد . یک‌بار تصادف کرده بودیم ، همیشه از جاده می‌ترسیدم و همیشه در طول راه بیدار بودم . تا چشم باز کردم آن صحنه را دیدم . از جایی که آب خوردیم تا محل تصادف خیلی فاصله نداشتیم . جیغ کشیدم ، ولی مرا کشیدند و بردند . هی می‌گفتم که شوهر و بچه‌ام را نجات دهید . برادرم را که دیدم ، گفتم : وای جواب پدرم را چه بدهم ؟ اصلاً نمی‌خواستم قبول کنم که بر سر آن‌ها بلایی می‌آید . دوباره بی‌هوش شدم .

مرا به درمانگاه امامزاده هاشم بردند . چند ضربه به صورتم زدند که از درد به هوش آمدم و پرسیدم که چه اتفاقی افتاده و شوهر و بچه‌ام کجا هستند ؟ نجات شان دادید ؟ گفتند : بله شما نگران نباشید ، حال شان خوب است . با سر اشاره می‌کردم که یعنی من سالم هستم و شما بروید به آن‌ها برسید . من می‌خواهم خودم بروم آن‌ها را نجات بدهم .

آدرس و شماره تلفن ما را پرسیدند . نمی‌گذاشتند بروم ، تا بلند می‌شدم ، دوباره مرا به‌زور نگه می‌داشتند . آن‌ها می‌گفتند : ما به خانواده شما اطلاع داده‌ایم . آمبولانس هم نبود . خدا خیر بدهد دو تا آقا را که پیکان داشتند و می‌خواستند مرا به بیمارستان برسانند . گفتم : من نمی‌آیم . می‌خواهم پیش شوهر و پسرم بروم . یکی از آن دو مرد گفت : خواهر ، سیروس مثل نور چشم ما است ، ما او را نجات می‌دهیم . به‌زور مرا سوار پیکان کردند . من مردم را می‌دیدم که می‌رفتند و می‌آمدند و به داخل پیکان نگاه می‌کردند و سر تکان می‌دادند و می‌گفتند : بیچاره ! ولی من نمی‌فهمیدم ، یعنی نمی‌خواستم قبول کنم .

در بیمارستان پورسینای رشت ، مرا بستری کردند . پس‌ازاین که از بیمارستان پورسینا مرخص شدم ، در ماشین دل‌شوره داشتم . یک‌لحظه دلم ریخت و شک کردم ، دایم به خودم دلداری می‌دادم و می‌گفتم مگر امکان دارد که سیروس و راستین من بمیرند ؟ اگر برای سیروس اتفاقی افتاده باشد ، رشتی‌ها خیلی سیروس را دوست دارند و حتماً برایش پرده و حجله می‌زنند . هر چه گشتم پرده ی مشکی و حجله ی عزاداری ندیدم . امیدوار شدم و با خودم گفتم : حتماً اتفاقی نیفتاده و آن‌ها زنده‌اند و در بیمارستان بستری هستند .

خدا شاهد است که توان سوال کردن از همراهانم را نداشتم . همین‌که وارد خیابان واحدی شدیم ، یک حجله دیدم . سریع نگاه کردم و اعلامیه را دیدم . اما تار دیدم و عکس یک آدم‌بزرگ و یک بچه را تشخیص دادم . نفهمیدم که اعلامیه و عکس‌ها متعلق به چه کسانی هستند ؟ ماشین هم سریع گاز داد و رفت و اجازه نداد که من متوجه شوم . هر ماشینی که از کنار ما می‌گذشت ، یک اعلامیه پشت شیشه ی آن نصب‌شده بود . به پل واحدی که یک‌طرفه است ، رسیدیم . ما ماندیم تا ماشین‌های آن‌طرف بیایند و رد بشوند . اولین ماشین که رد شد ، پشت شیشه ی آن ، ‌یک اعلامیه بود . ناگهان از جا کنده شدم و پشت سرم را نگاه کردم . خوب که نگاه کردم و به چشم‌هایم فشار آوردم ، دیدم نوشته‌شده : «سیروس قایقران» محکم بر سروصورتم زدم ، دیگر هیچ‌چیز نفهمیدم و تا رسیدن به منزل ، همه‌اش بر سرم می‌کوبیدم .

وقتی هم که سر کوچه خودمان رسیدیم ، دیدم همه‌جا اعلامیه زده‌شده و حتی جلوی در خانه ی ما اعلامیه زده بودند . ولی من بازهم نمی‌خواستم باور کنم که سیروس عزیز من مرده است . سیروس همیشه مهربان و بامحبت بود . ولی در این روزهای آخر ، خیلی مهربان‌تر و بامحبت‌تر شده بود و هیچ‌وقت به من یا راستین در این مدت نه نگفت و هرگز بی‌احترامی و بی‌وفایی از سیروس ندیدم ، به‌جز در این سفر آخری که بی‌وفایی کرد و مرا با خود نبرد . یک‌شب در اوایل عید همان سال سیروس روی تختخواب دراز کشیده بود و راستین هم پیش او بود . وقتی داخل اتاق رفتم ، دیدم که سیروس دارد درد دل می‌کند . او به پسرش می‌گفت : راستین جان ، من یک ماه بیشتر مهمان شما نیستم .

سردیس سیروس را هم شکستند

سردیس مرحوم قایقران در فروردین ۱۳۹۵ ساخته و در بلوار ساحلی بندرانزلی نصب شد ، در شهریور ۱۳۹۸ تصاویری از سردیس شکسته شده ی وی در فضای مجازی منتشر شد که با انتقادات زیاد افراد و به‌ویژه شهروندان بندرانزلی مواجه شده بود . 

سیروس

تاکنون عامل شکسته شدن سردیس این فوتبالیست مشهور مشخص نشده است .

بازی های ملی سیروس قایقران

سیروس قایقران در ۱۰۰ مسابقه ی ملی حضور داشت که ۴۳ بازی ، رسمی بوده است . در ۲۱ بازی کاپیتان تیم ملی بوده و ۱۴ گل برای تیم ملی به ثمر رسانده است که بهترین آن‌ها به تیم کره جنوبی در نیمه‌نهایی بازی‌های آسیایی ۱۹۹۰ پکن بود . وی اولین بازی ملی خود را در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۶۳ برابر یوگسلاوی و آخرین بازی ملی‌اش را در ۲۶ فروردین ۱۳۷۲ برابر بوسنی انجام داد ، اولین کاپیتانی تیم ملی را در ۱۱ آذر ۱۳۶۷ برابر قطر به عهده گرفت .

سابقه ی مربی گری سیروس قایقران

  • کشاورز تهران (با این تیم به مقام سوم لیگ کشور رسید)
  • مسعود هرمزگان

باوجود گذشت بیش از دو دهه از درگذشت سیروس قایقران ، وی هنوز محبوب قلب انزلیچی‌ها است ، عکسش همچنان روی دیوار مغازه‌های شهر و یادش در قلب اهالی بندرانزلی ماندگار شده است . سیروس قایقران این شانس را داشت تا هوادارانش پاهای لرزان و موهای سفید شده‌اش را نبینند .

"ایلنا"
حجم ویدیو : ۳۷٫۸۴M | زمان ویدیو : ۰۰:۰۳:۴۳

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه