رفتن به بالا
  • دوشنبه - 27 مرداد 1399 - 08:40
  • کد خبر : ۱۹۷۳۶
  • مشاهده :  171 بازدید
  • چاپ خبر : دل نوشته ی خواندنیِ سرمربیِ ملوان پس از بقای این تیم در لیگِ یک

دل نوشته ی خواندنیِ سرمربیِ ملوان پس از بقای این تیم در لیگِ یک

برای موفقیت در یک شرایطِ حاد ، چه خوب است تا به لحظه ی آخر پشتِ یکدیگر بایستیم .

به گزارش “سپید نیوز” ؛ اکبر میثاقیان سرمربی تیم ملوان بندرانزلی پس از تحقق بقای تیم اش در لیگ یک ، در یک دل نوشته که نشان از تجربه ی این مربی کهنه کار در عرصه ی فوتبال ایران را دارد ، از هشت مسابقه یی که همراه ملوانان بود ، نوشت . البته این دل نوشته به خوبی می نمایاند که یک انسان سرد و گرم چشیده چه گونه می اندیشد .
میثاقیان در صفحه ی اینستاگرام خود چنین نوشته است :
خدا را شاکرم ، این شکر واجب من به اوست ، و دستگیری مولایم علی ابن موسی الرضا .‌
تلاش تیم مدیریت و اسپانسرینگ و غیرت بچه های تیم ، هر چند جایگاه ملوان با اندکی اندوه در این جای جدول در لیگ یک ماندگار کرد ، اما امید را برای فردای ملوان و ساختن و برنامه یی بهتر برای شکوفایی دوباره اش مهیا ساخت .
سپاسگزار همه هستم ، مردمی که در هشت بازی بنده ی حقیر را تحمل کردند ، هشت بازی که مسوولیت هر اتفاقی در آن با همه ی دشواری بی شک بر عهده ی من بوده ، در سه شکست که متحمل شدیم بی شک نقد را می پذیرم ، و در پیروزی و بردها مطمیٔناً دعای خیر یک شهر را پشت ملوان بندرنشین دیدم .
اما برای موفقیت در یک شرایط حاد ، چه خوب است ، تا به لحظه ی آخر پشت یکدیگر بایستیم ، چرا که در لحظه های سخت یا باید به گذشته نگریست ، یا انرژی منفی را با کار برای رسیدن به موفقیت توام کرد .
من در ۴۷ سال حضورم در فوتبال ، مانند همان روزی که به انزلی ورود کردم ، برای موفقیت تا به روز آخر جنگیدم و تمام تلاشم را به خرج دادم این اتفاق را به عنوان نفر اول در بحث فنی در تیم جا بیندازم ، در یک تورنمنت نتیجه را با چند بازی نمی شود تحلیل کرد ، ملوانی که از تیم شهر همسایه سه امتیاز و از رایکا و نیروی زمینی ۴ امتیاز عقب بود . پس در بحران بهتر است ، کمی صبورتر ، کمی صمیمی تر و کمی منطقی تر به پیش برویم .
دلم به مانند سال ۵۶ برای ملوان در این هشت بازی می تپید ، و دوست دارم انزلی را فارغ شده از این هشت بازی نگاه بهتری بیندازم ، تا یادم بماند این شهر با طبیعتش چه قدر زیباست .

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “دل نوشته ی خواندنیِ سرمربیِ ملوان پس از بقای این تیم در لیگِ یک”

  • سروش ملت پرست says:

    اکبر آقا خسته نباشی … من هم سال هاست از یگانه وطنم بندرانزلی و غازیان دور هستم … منتها واقعیت آزاردهنده اینه که : نه این بندرانزلی همان بندرانزلی است که در سال های دور بی‌ریایی توش موج می زد و صداقت و صمیمیت و سادگی اهالی اش ، زندگی ساز بود و الهام بخش و نه همانند چند دهه ی اخیر این ملوان توسری خور هم کم ترین نشانی نداره از همان قوی سپید بلندآوازه یی که دایماً دلبری می کرد و عشق آفرینی و خرامیدن در قلب دوستداران و پرواز قهرمانانه و رویاگون در جای جای کشور . این منفی انگاری نیست ، متاسفانه مدت هاست که تمام شد همه چیز ؛ یعنی شرایط زمانی / مکانی و مهم تر از هر چیز دیگر تغییر و تحولات رخ داده در کم و کیف زندگی و نگرش مردم و گسست که چه عرض کنم — درماندگی و صدپارگی — ایجادشده در جامعه ی انزلی ، همه ی اینا دست به دست هم داده تا دیگر نشود آن ملوان بندرپهلوی را دید که خودت به عنوان اکبر اوتی همراه با ناوران ها و نیاکانی ها و پطروسیان ها و درجزی ها و … جام تخت جمشید و فوتبال ایران را در دهه ی ۱۳۵۰ متوجه ی ملوان و فوتبال بارانی ترین شهر خاورمیانه ساخت و نیز دیگر نشود حتی سایه یی از همان ملوان بندرانزلی را دید که هزاران تن چون خودم در نیمه ی دوم دهه ی ۱۳۶۰ و اوایل دهه ی ۱۳۷۰ عاشقانه دوستش داشتیم . ملوان بندرانزلی ۲۷ سال است که جز ۲ بار حضور در نیمه نهایی و فینال جام حذفی و یکی دوبار حضور در نیمه ی بالایی جدول لیگ برتر هیچ نشانی از آن اقتدار و صلابت مثال زدنی اش نداشته و نخواهد داشت ، چرا که ساختار و سازمان تشکیلاتی مرتبط با ملوان ، شخصیت های حقوقی و چهره های سیاسی شهر انزلی و به تبع همه ی این ها موضع گیری های به اصطلاح دوستداران ملوان ! در آن حد منسجم ، منطقی و تاثیرگذار نیست که بتواند حتی در یک پروسه ی باشگاه داری / تیمداری بلند مدت ، حال و روز ملوان را حداقل نزدیک کند به اعتبار و اهمیتی که در ادبیات فوتبالی این جامعه و شناسنامه ی فوتبال ایران به خود اختصاص داده است . یادش به خیر در نمایشگاه مطبوعات اوایل دهه ی ۱۳۸۰ که با شما رو به رو شدم و همراه یکی از همین سرداران گرویده به عرصه ی فوتبال بودید … تا نام منوچهر ناوران را بردم ، تعجبی کردی عجیب ! خواستی در ذهن سفری آغاز کنی تا بهمن خان ، تا کنار دریا و مرداب ، تا میان پشته و تختی انزلی … و فریادهای دیرپای : “ملوان آی ملوان آژاکس ایران ملوان” که سردار انگار متوجه ی چیزی شد و خطابت قرار داد و گفت : “آقا بریم وقت نداریم” …

ارسال دیدگاه