رفتن به بالا
  • یکشنبه - 17 مرداد 1400 - 12:12
  • کد خبر : ۲۲۷۷۷
  • مشاهده :  170 بازدید
  • چاپ خبر : برای حمیدرضا صدر عزیز !

برای حمیدرضا صدر عزیز !

آقای دکتر عزیز ! شما به عاشقانِ فوتبال شکست دادنِ سرطان و برگشت به زندگیِ عادی را بدهکارید ، نوبتِ شما بود که در آوردگاه نابرابرِ مبارزه با بیماریِ مهلک با همان صدای مخملی و قامتِ استوار دریبلش کنید و با خلقِ یک کام بکِ جانانه به زندگی ، اشتیاق را به خیلِ طرفدارانِ تان ببخشید .

نمی دانم چند سال داشتم که برای اولین بار او را در یک برنامه ی تلویزیونی دیدم ، ظاهری ناآراسته و موهای ژولیده ی شانه نخورده ، لباس های نامرتب که معلوم بود برای پوشیدن شان دقتی صورت نگرفته و وسواسی به خرج داده نشده و دم دستی ترین شان به قامتش نشسته اما چه اهمیتی داشت ، تمام این ها وقتی بر توسن کلام سوار بود .

شور و اشتیاق قابل القا به مخاطب او وقتی درباره ی تاکتیک های فوتبال لب به سخن می گشود ، حرکت دیوانه وار دست ها و سرش حین صحبت ، عاشقان فوتبال را میخ کوب و مقهور می کرد و این گونه بود که در ذهنم جایگاه خود را یافت . اصلاً تاریخچه ی مصور فوتبال بود ، اکثر بازی ها را تماشا کرده بود ، لمس کرده بود ، جویده بود . وقتی به عنوان مفسر و کارشناس یک مسابقه ی فوتبال انتخاب می شد از صمیم قلب خوشحال بودم ، پُرشور بود و قابل احترام ، عشق از کلامش می بارید و شنیدن صحبت هایش آدمی را به ماورای تاریخ می برد ، به ۱۹۶۶ … قهرمانی انگلستان در جام جهانی … به ۱۹۷۰ ، بردن جام ژول ریمه و مروارید سیاه … به ۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ … طلوع نقش سوییپر و قیصر فوتبال آلمان و به راستی دلنشین بودند .

در گذشته بلوکه نشده بود ، به روز بود ، از مدرنیسم در فوتبال می گفت ، از مورینیو از گوآردیولا از رونالدو و از مسی ، برنامه ی آن سوی نیمکت در شبکه ی “ورزش” میعادگاه سه شنبه های ما بود . او می گفت و من گوش می دادم ، لذت می بردم و یاد می گرفتم .

برنامه اش را که به ناحق تعطیل کردند . بار سفر بست به نزد دخترش در ینگه دنیا ، ارتباطم اما همچنان از طریق خوانش کتاب هایش ادامه داشت … تقریباً تمام شان را خوانده بودم … پیج رسمی اش اما در اینستاگرام برقراربود . فرارسیدن مسابقات ملت های اروپا می توانست ادامه ی مسیر تلمذم باشد ولی دکتر صدر فعالیتش را در صفحه ی رسمی اش متوقف کرده بود . عجیب بود ، خبری از آن شور و شعف و شوق آغاز مسابقات مهیج فوتبال نبود با ناامیدی برایش پیغام فرستادم ؛ آقای دکتر عزیز ! حتماً مسابقات یورو را می بینید ، دل ما برای حضور و تحلیل های شما تنگ شده ، برای آن شور و حرارت حین صحبت و تکان دادن سر و دست های تان ، کجایید پس ؟ بی نصیب نگذارید ، دریغ نفرمایید ، دل ما فقط به فوتبال خوش است . انتظار دریافت پاسخ نداشتم ، خاصه این که این اواخر زمزمه ی خداحافظی از فضای مجازی سر داده بود اما به ناگاه خبر درگیری اش با سرطان آزارم داد . جواب سوالم را داده بود ؛ پدرام عزیز در شرایط مساعدی نیستم دل خوشی برایم باقی نمانده

آقای دکتر عزیز ! شما به عاشقان فوتبال شکست دادن سرطان و برگشت به زندگی عادی را بدهکار بودید ، نوبت شما بود که در آوردگاه نابرابر مبارزه با بیماری مهلک با همان صدای مخملی و قامت استوار ، دریبلش کنید و با خلق یک کام بک جانانه به زندگی ، اشتیاق را به خیل طرفداران تان ببخشید .

… امیدوارم در دنیای باقی با خیل عظیم ستارگان رخت سفر بسته ، دم خور و هم نشین باشید و از حرف زدن درباره ی فوتبال سیراب و کیفور شوید ؛ کسی چه می داند … بدرود .

 

“پدرام توپ شکن”

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه