رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 10 شهریور 1400 - 19:09
  • کد خبر : ۲۲۹۶۳
  • مشاهده :  88 بازدید
  • چاپ خبر : مرثیه یی برای عروسِ تالاب های جهان

مرثیه یی برای عروسِ تالاب های جهان

من برای تو ، برای هرچیزِ قشنگت که دیگر نیست ، برای سرزمینم خواهم گریست و رو نوشتِ گریه هایم را برای خدا خواهم فرستاد .

من سوگوار تو خواهم ماند “تالاب” مثل آن روز که برای “گل آقا” برای “نقی” مویه کردم . برای مردان “تور” و “تبر” و “صید” که به تیر غیب و کینه ی ماموران “شاه” درون آب های سبز تو غلطیدند و جان دادند .

من سوگوار تو خواهم ماند “تالاب” مثل آن روز که برای غرق شدن “عروس دریا”ی “آرمان” در مرداب گریستم . آهای مردمان عزیز ! کجایید که ببینید مردمان حاشیه ی عروس تالاب های جهان به چه عزایی نشسته اند ؟

من سوگوار تو خواهم بود “تالاب” مثل “کوچی شوقُوسِن” که برای تکه پاره شدن “لوتکا”یش در تصادم با قایق ژاندارم های نازنین ! ویران شد . بیچاره پیر مرد چشم ما بود که رفت .

من در عزایت مویه خواهم کرد “تالاب” مثل آن روز که برای تکه ی کوچک و سوخته ی چادر مادرم گریه کردم . چادری که در تصویربرداری فیلم “فردین” سوخت و مادرم هرگز با آن چادر دیگر نمازنخواند که حرامش می دانست .

من برایت ناله سر می دهم مثل آن روز که مادر “قاسم” زن “ایساقا” برای غرق شدن نوجوانش دق کرد .

من برایت گریه خواهم کرد مثل آن روز که “شهین” خود را در تو “غرقاند”

من برای استکان های غرق شده ی دکه ی “میرعسگر” که در پیشروی رندانه ی تو همه ی دکه اش را از دست داد . برای ماهیان سپید ، سوف ، کپور ، کولی و هشترخان هایت ، برای نیزارهای قهوه فام و صبح های زعفرانیت ، مویه سر خواهم داد . برای صیادان گمشده در انبوه نیزارها ، برای “میش” گمشده ی “ام کلثوم” در انبوه آب های اساطیری گذشته ات گریه خواهم کرد .

من برای لاله های زیبایت که معجزه ایست در انبوه لجن ها ، برای گل های سرخ و سپید روینده در ناز بالشی از خواب و خاطره ، من برای لک لک ها ، قوها ، درناها و حواصیل هایت خواهم گریست که رفته اند و باز نمی گردند .

من برای خاطراتم ، کودکی هایم ، جوانی و میانسالی ام کنار تو خواهم گریست .

من همراه مردم حاشیه ی تو آنانی که ترا به خاطر می آورند و کنارت بودند خواهیم گریست تا شاید سیل اشگ های مان دوباره سیرابت کند .

من برای تو ، برای هرچیز قشنگت که دیگر نیست ، برای سرزمینم خواهم گریست و رو نوشت گریه هایم را برای خدا خواهم فرستاد – نه برای مردان مان سود جوی امروز – برای خدا خواهم فرستاد ، تا در آسمان هایش دوباره ترا “بزاید” و بریزد بر حافظه ی شهر .

بگذار چشم فروبندم تالاب و دوبار بگشایم شاید به قرن “پُرآب” و “بی سوختن” بازگردم .

“تالاب “من ! بمان ، جاودان بمان !

“دل نوشته ی دکتر اردشیر پورنعمت برای این روزهای تالاب انزلی”

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “مرثیه یی برای عروسِ تالاب های جهان”

  • با سلام ، البته ابراز ناراحتی و تاسف برای از دست رفتن تالاب به جای خود نیکوست اما برای بازداشتن تالابخواران و زمینخواران بی رحم ، رذل و پرولع غیربومی که ربطی به گیلان و گیلانی ندارند و شب و روز در اندیشه ی غارت زمین ها و املاک تالاب دسیسه می کنند ، کافی نیست و لازم است هزاران نفر گیلانی غیور ساکن حواشی و اطراف تالاب در انزلی ، آبکنار ، صومعه سرا ، ضیابر و نوخاله برای دفاع از حریم تالاب تمهیداتی بیاندیشند و اقدام عملی به خرج دهند .